خرید بک لینک

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ..............

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:51

خیلی شادان و خوشحال بدون اینکه بفهمم چه فراز و نشیب هایی قراره برام پیش بیاد این پروسه رو شروع کردم .... تنها هم شروع کردم.. خیلی پر انرژی خیلی امیدوار و خیلی عجله داشتم خوب بگذرونمش و حواس و آگاهیم به تک تک اون خوشی شیرین که ته دلمو قلقلک میداد باشه چون وقتی بدستش آورده بودم که از همه جا و همه کس بیزار و ناامید بودم... در واقع بهترین هدیه ای بود که خدا توی بهترین زمان بهم داد... درست مثل اکسیر ... قشنگ واسم سورپرایز شداما طولی نکشید که دیگه تنها نبودم .. آدما اومدن ... جلوتر که رفتم شرایط تغییر کرد ... بعدش یهو دنیا عوض شد... دیگه ذوق نبود.. خوشی شیرینم طعمش رو به اضطراب داد... کل مسیر قرار نبود تنها باشم و نبودم... خیلی خوب شد که تنها نبودم... و لیبازم نفهمیدم که قراره آخرش مثل اولش همه چیز برگرده به تنظیمات قبلی... حالا تموم شده... دنیا برگشته... امید رفته.. آدما رفتن.. تنهایی و تلخی اومده... الان دوباره سرم رو به بالاست نگاهم به نور الله ست که آیا بازم بهم اکسیر میده؟ آیا معجزه میشه ؟ ایا طعم روزها دوباره شیرین میشه؟ آیا آدما میان؟ آیا تلاش برای زیستن کنار اون دلخوشی های سخت برمیگرده؟طول مسیر پر از آدم بود پر از اتفاق... پر از گریه، استرس، اضطراب حتی پر از نشدن و سختی... پر از شب هایی که صبح نمیشد پر از روزهایی که زمان نمیگذشت.. پر از آدمایی که بلاتکیف بودن و باعث اشک یا حتی خنده هام شدن... خیلی ها اومدن و رفتن که حتی نفهمیدم... اما آخرش بد تموم شد دقیقا مثل اولش که بد شروع شد... اولش فکر نمیکردم قراره ادامه خوب اما سخت باشه... حالا هم نمیدونم تهش که بد تموم شد قراره خوب شروع بشه یا اصلا بدیه اومده که بمونه !!!!!!!اینا مجموعه این آروز بود که تیک خورد... قبلا فقط آرزو ب

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:51

اینجا بنویسم یادم بمونه که توی این یک هفته در ماه در کل این پنج سال ناامیدترین دانشجوی عالم بودم... حتی بدشانس ترین.. کل غم دنیا و ریجت مقالات و بی خبری از استاد و درگیری های کارعملی و بلاتکلیفی های آزمایشگاه و بی حوصلگی در نوشتن رساله رو و عدم توانایی در دیدن ریخت کل مخلوقاتی که در این زمینه هایی که گفتم باعث ترمزم شدند انگار تمام هورمون ها دست به یکی میشن که حداقل اگر نتونستی منجر به کفری کردن یک آدم بشی لااقل با انتقال کل انرژی های منفیت بتونی یکی دونفری رو فراری بدی...با اینکه تمام تلاشت رو میکنی که تحت تیمارهای مختلف از جمله مکمل های تغذیه ای و مصنوعی و حتی تزریقی قرار بگیری و لوس بازی هایی مثل ورزش و پاکسازی پوست، کتاب خوندن پیاده روی و ... انجام بدی که شاید موجب کاهش خسارت بشی اما واقعا بیفایده هست...اکثر این دلنوشته های مملو از حال بد و انرژی منفی رو در این ایام نوشتم یعنی شاید نوشتن غرهام یکی از روش هایی بود که تخلیه میشدم يعني تخلیه حرص در قالب کلمات ...هیچی هیچی نمیتونه حالتو خوب کنه چون تو تحت تاثیر عوامل درونی هستی و غلظت چهارتا هورمون نه تنها کنترلت میکنه بلکه جوری گند میزنه به امورات و روابطتت که صدسال هم نمیتونی برای لجبازی ها و حرفات توجیهی پیدا کنی که خودتو قانع کنه چه برسه بقیه رو...تمام مخالف ها و نشدن ها بسان انفجار کره زمین در برخورد با شهاب سنگ برات سهمگین و غیرقابل حله و این یعنی اوج ناامیدیشاید فقط یک آدم دیگه که بتونه کامل درکت کنه تورو آروم کنه و این ایام رو بتونی در آرامش و بدون آزارگری سپری کنی و این امر اغلب در خوابگاه با هم اتاقی هات اتفاق میوفته چون واقعا هم جنست میفهمه چته و راحت هندلت میکنه خ...تمام این جنگ و طوفان های درونی و بیرونی در پای

برچسب: نویسنده: کیان رجبی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:51

صفحه بندی